محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
165
تفسير قرآن صفى على شاه
مرد هم دارد حقوق زن نگاه * هم جداش از خود نسازد ز انتباه صلح باشد بهتر از جنگ و طلاق * همچنين به اتفاق از افتراق نفسها بر بخل حاضر گشتهاند * گوئيا بر حقد و بخل آغشتهاند زن كند بر مرد ضنّت گر كه او * با زن ديگر شود هم وصل جو مرد هم خسّت كند ز او در معاش * آن چنان كو كرد ضنّت در فراش حقد و بخل اندر نهاد مرد و زن * هست مدغم همچو رگها در بدن بس بود مشكل كه آن خوى سگش * رفع گردد تا بجنبد يك رگش خوبى و پرهيز اگر گيريد پيش * وز نشوز اعراض بهر پاس كيش پس خدا بر كارتان باشد خبير * اندر احسان و خصومت ناگزير ور كه نتوانيد عدل و استوا * در ميان آريد ما بين نسا ور حريصيد اندر آن يعنى مصرّ * تا نمائيد استوا در خير و برّ جز تساوى بينشان منظور نيست * وين شما را در عمل مقدور نيست مصطفى ز اصلاح نسوان عذر داشت * بر خدا اصلاحشان را ميگذاشت كاينقدر باشد ز من باقى ز تست * كز تو هر اشكستهء گردد درست ميل پس ناريد اندر اجتماع * ميل دل يعنى به ترك مستطاع ميلتان باشد به نصف و اعتدال * گر چه بس مشكل بود در احتمال مشكلست اعنى كه فعل معتدل * در عيان آيد بوفق ميل دل گفت زان به نيتى كز مؤمن است * از عمل كآن ممكن اين لا يمكن است آن تو را مقدور و اين مقدور نيست * باشد از مقدور بهتر دور نيست بين نسوان نيتت بر نصفت است * در عمل آوردن آن را محنت است ميل دل پس گفت بر يك رو مكن * ترك احسان از زن بد خو مكن آنكه باشد در تمتع نيكتر * ميل دل بر وى مكن نزديكتر پس گذاريد آن زن مرغوب را * چون معلّق اندر احسان و جزا مر معلق كيست در موضوع ما * آنكه نه بيوه است و نى مطبوع ما در حديث آمد كه باشد بهر مرد * كرد وزن پس بر يكى زان ميل كرد در قيامت كرده باشد از غلو * نيمهء تن ميل سوى پشت او ور باصلاح آوريد از انتباه * آنچه كرديد از حقوق زن تباه هم بپرهيزيد از امثال آن * يعنى از ابطال حق آن زنان پس خدا بر ماضى آمرزنده است * مهربان هم در عطا بر بنده است مردى ار او راست يك زن در طلب * هست يك شب حق او از چار شب همچنين تا چار زن گر دارد او * نيستش زايد شبى بيگفتگو مصطفى را بود نه زن در وثاق * بود هر شب با يكى بالاتفاق گشت چون بيمار ميبردند باز * بسترش هر شب بجايى ز امتياز تا از او خوشنود باشند آن همه * بر كسى نايد جفا و مظلمه در يكى روز از معاذ بن جبل * شد دو زن فوت از و با اندر محل قرعه زد در دفن و كفن آن نيكنام * تا مقدم دارد از ايشان كدام هر يك از زوجين گشتند ار جدا * از ره ترك مواساة و و لا از دقيق و صاحب خود در مجاز * حق نمايد هر يكى را بىنياز از فراوانى فضل و جود خويش * يا بدل از بهرشان آرد بپيش مىرساند رزقشان بر وفق حال * كو بود بر بندگان واسع مجال حكمتش سازد وسايل بهر خلق * وز رهى محكم دهد روزى و حلق باشد از وى هر چه در ارض و سماست * مىرساند بهر هر كس هر چه خواست ما وصيت كردهايم اندر خطاب * بر شما سابقتر از اهل كتاب هم وصيت مينمايم بر شما * تا بپرهيزيد از شرك و هوا ور به ترك امر حق كافر شويد * سوى فرمان الهى نگرويد پس بود زو هر چه در ارض و سماست * هم غنى در ذات خويش از ما سواست نى ز كفر كس رسد بر وى زيان * هم نه نفع از شكر و حمد بندگان امر بر تقوى ز بذل رحمت است * نى كه بر پرهيز خلقش حاجت است هست از طاعات خلق خود غنى * گر برد فرمان او كس ور كه نى هم حميد اعنى ستوده است او بذات * حمدش ار گويند ور نى ممكنات [ سوره النساء ( 4 ) : آيات 132 تا 135 ] وَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ كَفى بِاللَّهِ وَكِيلاً ( 132 ) إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ أَيُّهَا النَّاسُ وَ يَأْتِ بِآخَرِينَ وَ كانَ اللَّهُ عَلى ذلِكَ قَدِيراً ( 133 ) مَنْ كانَ يُرِيدُ ثَوابَ الدُّنْيا فَعِنْدَ اللَّهِ ثَوابُ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ كانَ اللَّهُ سَمِيعاً بَصِيراً ( 134 ) يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَ لِلَّهِ وَ لَوْ عَلى أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبِينَ إِنْ يَكُنْ غَنِيًّا أَوْ فَقِيراً فَاللَّهُ أَوْلى بِهِما فَلا تَتَّبِعُوا الْهَوى أَنْ تَعْدِلُوا وَ إِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللَّهَ كانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيراً ( 135 ) و مر خدا راست آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است و كافيست خدا كار گذار ( 132 ) اگر خواهد ببرد شما را اى مردمان و بياورد ديگران را و باشد خدا بر آن توانا ( 133 ) كسى كه باشد كه بخواهد ثواب دنيا را پس نزد خداست ثواب دنيا و آخرت و باشد خدا شنواى بينا ( 134 ) اى آن كسانى كه ايمان آورديد باشيد كارگزاران فرمانروا به عدالت گواهان مر خدا را و اگر چه باشد بر خودهاتان يا والدين و خويشان اگر باشد توانگر يا محتاج پس خدا سزاوارتر است به آنها پس پيروى مكنيد خواهش خود را كه ميل كنيد و اگر به پيچانيد يا اعراض كنيد پس بدرستى كه خدا باشد به آنچه ميكنيد آگاه ( 135 ) هر چه باشد در سماوات و زمين * هست او را از پى طاعت يقين جمله را بر درگهش روى نياز * بر مهمات خلايق كار ساز اوست كافى بر مهم بندهگان * گر بداند يا نداند بنده آن ايها الناس از خدا خواهد برد * مر شما را ديگران را آورد اين خلايق را كند زير و زبر * مى پديد آرد ز نو خلق دگر از چه ميباشيد مغرور جهان * كوست واپس مانده بگذشتگان بر منال و مال دنيا غرّهايد * لاف خورشيدى زنيد و ذرّهايد ذره باقى نيست الا ساعتى * بر بقاى خود ندارد طاقتى